گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۱۱ بیت
خسبیده چند مانی در جامه خواب غافلبر تو بخواند حضرت یا ایها المزمل
از خواب و خور حذر کن در جسم و جان گذر کنباید همیشه باشی با وصل یار واصل
ازگفتگو چه حاصل کردار باید اینجابگذر ز علم و دعوی میباش مرد عاقل
قربان راه حق شو تا عید وصل یابیهر لحظه نفس خود را بی تیغ ساز بسمل
شد حاصل حقیقت جان تو در دو عالمیعنی صفات حق را هستی بذات حاصل
برداشتی امانت نفست خیانتی کردز انرو خدای گفتت هم ظالمی و جاهل
سبحان من عرفناک ورد زبان اشیا استدیوانه کی شناسد یا عقل و هیچ عاقل
چندانکه سیر کردیم در حکم حرف اللهجز حلقه دو زلفش روحم نساخت منزل
در سیر شام اسری ما زاغ می شنیدیمجانم بهر دو عالم زانرو بگشت مایل
بگذشتم از دو عالم در قید خویش ماندمآمدند از حضرت کز غیر ما چه حاصل
فعل و صفات و اسما در کوهی است ظاهرانسان کسی بود او کز ذات هست کامل