گنج

شمارهٔ ۱۷۷

۱۸ بیت
حله حور بود فصل بهاران کپنکچتر درویش بود موسم باران کپنک
پادشاهان جهان جمله نمد می پوشندگرچه پوشند ز عشق تو گدایان کپنک
گر نشد حلقه بگوش در درویش به صدقاز چه پوشید بگو شاه سواران کپنک
چون بزنا رد و زلف تو میان دربنددخرقه فقر بود در بر مردان کپنک
آدم از جنت فردوس چو برخاک افتادموی شد بر بدن آدم گریان کپنک
چونکه بر سحره فرعون عصا شد ثعبانداشت از دلبر خود موسی عمران کپنک
پیش سید که بگو سر حقیقت آوردجبرئیل از نظر رحمت رحمان کپنک
در میان همه مرغان چمن از سر صدقداشت بر گردن خود قمری نالان کپنک
بلبل از بال و پر خود چو قبا در پوشیدکرد از اطلس گل غنچه خندان کپنک
تا بگیرد سر گوشی بر ارباب طریقاز صدف ساخته در در دل عمان کپنک
اطلس و صوف و سقرلات شهان میپوشندنزد درویش به از ملک سلیمان کپنک
من نه تنها نمد فقر و فنا می پوشمدیده ام بر کتف خسرو دوران کپنک
پیش دیوانه دلان هست ادیم حلبیز آتش عشق تو در کوه و بیابان کپنک
پوست پوشیده به نظاره لیلی مجنونکردم از موی سر خود من عریان کپنک
گفتمش جامه جان بر قد زیبای شما استگفت پوشیم بیک رنگی رندان کپنک
پاکبازان جهان نیز نمد می پوشندبود این پاک نظر جامه پاکان کپنک
نمد و پشم ز قربانی اسمعیل استسبب این بود که شد پیش محبان کپنک
کوهیا هر که کفن از کپنک خواهد کردبگذراند ز صراطش بحق آسان کپنک