شمارهٔ ۱۶۲
باشد ز سرو قد تو خرم های باغدر گلستان ز روز تو برگ و نوای باغ
چون خاک آستان تو فردوس جنت استبخشد نسیم از سر کویت عطای باغ
تا داد غنچه زر بصبا و گره گشادقمری و عندلیب چمن شد گدای باغ
از وصل خویش تا گل صد برگ جانبدادآمد بگوش جمله مرغان صلای باغ
باغ دل است گلشن مستان صبحدمباشد ز جام باده صافی صفای باغ
کوهی اگر چه از چمن و باغ فارغ استگفت این غزل چو بلبل دستان سرای باغ