شمارهٔ ۱۶۰
ما چو داریم بسرو قد دلدار طمعبلبل از حضرت ما کرد بگلزار طمع
دل هر ذره که داریم بصد دلبازیدارد از طلعت خورشید تو انوار طمع
من دیوانه بیدل که ندارم زر و سیمکرده ام از لب جان بخش تو صد بار طمع
زاهد اندر هوس لعل لب میگونتکرده از صومعه ها باده خمار طمع
تا کند کحل بصر مردمک دیده ماکرد از خاک رهت چشم گهربار طمع
یار ماخنده کند با رخ مه تا شب و روزدارد از عاشق خود دیده خونبار طمع
گر کسی راز کرم های تو چشم طمع استداشت کوهی ز عطاهای تو صد بار طمع