شمارهٔ ۱۵۳
جمله توئی و من نیم نیست در این میان غلطبر رخ تست دیده ام هر دو جهان چو خال و خط
نیست تو را کرانه ی تا که کنار گیرمتهست بسیط را بگو طرف و کنار یا وسط
در دل ما خدا بود هم بمیان بحر جانجسم چو زورقی بودجان تو شدبسان شط
باز سفید روح بین در برو بحر میپردنفس بود رفیق تو در تر و خشک همچو بط
گوش گشا و دیده ها شرح غمش شنو بیاتا که بیان کنم بسی پیش شما از این نمط
درتن آفتاب جان پخته شد ایدل حزینخام ممان که می شوی در نظر خدا سقط
کوهی خسته دل بجان گشت مجرد از جهانتاکه بدید بی جهت ذات و صفات ما فقط