گنج

شمارهٔ ۱۵

۱۰ بیت
دیده ام آن ماه را در نیم شبگفته ام الله اکبر نیم شب
وه چه شب بود آنکه در یکدم رسولرفت او از چرخ برتر نیم شب
خواند حق بر مصطفی از روی سرمصحف و دیوان و دفتر نیم شب
هر که چون مه شد گدای آفتابیافت از خورشید زیور نیم شب
بود آنشب نه فلک از بوی عودسینه پر آتش چو مجمر نیم شب
برتر از سدره نمی شد جبرئیلگفت میسوزد مرا پر نیم شب
هر که را باشد مراد از روز وصلمی شود بی شک میسر نیم شب
حق چو او را گفت ما زاغ البصرتا به حضرت رفت یکسر نیم شب
سر برآرد بر فلک چون ماه نوآنکه بنهد بر زمین سر نیم شب
دید کوهی درّ اشک چشم خویشدیده را دریای گوهر نیم شب