گنج

شمارهٔ ۱۳

۱۱ بیت
به یدین او سرشت چون گل ماروح قدسی دمید در دل ما
جسم و جان زنده شد از او دردمباز دیدیم اوست قاتل ما
برزخ جان نوشت طاعت و فسقاو است پیوسته حق و باطل ما
در دل دل نشست و جان شد جاندوست بگرفت جمله منزل ما
کرد کل را چل صباح خمیرچل ما شد یکی یکی چل ما
ادب وعلم و معرفت آموختعشق بازی است عقل کامل ما
یفعل الله ما یشاء چه گفتهست الله اسم فاعل ما
ما چو سایه فتاده در بر اواو چو خورشید درمقابل ما
جمله عالم ز وی نظر داریمگشته چشمانش سحر باطل ما
دل در انگشت او است او در دلوه ز تحصیل های حاصل ما
در دو چشمم نشست می بینمگفت انسان مباش غافل ما