شمارهٔ ۱۰۹
زلف تو شب بدیده دیدار در رودعشقت بجان مردم هشیار در رود
چشمت به تیغ غمزه چو عشاق را بکشتدر خون کشته آن لب خونخوار در رود
در پیش ماه روی تو مانند ذره هابر گردد آفتاب بر انوار در رود
عکس سواد خال تو ایماه گلعذاردر جان پاک لاله کهسار در رود
تا پیش پای یار بیفتد بخاک راهدر چشم من به اشک چو گلنار در رود
همچون نسیم کوهی سرگشته نیم شبدر چین زلف آن بت عیار در رود