گنج

شمارهٔ ۱۰۸

۶ بیت
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخنددهمچو خورشید که بر روی قمر میخندد
چشمم از گریه درو لعل بریزد همه شبلب و دندان تو بر لعل و گهر میخندد
ذره سان میل بخورشید لبت کرد دلمبخت بر حال من زیر و زبر میخندد
می کند گریه و افغان بچمن بلبل مستغنچه بگشاده لب از شاخ شجر میخندد
عاقبت سیل سرشکم ببرد بنیادشهرکه بر گریه ارباب نظر میخندد
ماه رخسار تو ازمشرق جان کوهیآفتابی است که هر شام و سحر میخندد