شمارهٔ ۱۰۱
ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کردجز حدیث لب شکر دهنان نتوان کرد
نقد این عمر گرانمایه که جان جوهر اوستغیر صرف قدم سیمبران نتوان کرد
تا چو موئی نشود در غم آن موی میانچون گهر دست در آن موی میان نتوان کرد
عاشق است آن بت عیار به صدق از همه رودیگران را به رخ خود نگران نتوان کرد
کوهیا لعل بتان خون جگر مینوشداین سخن در نظر بی جگران نتوان کرد