گنج

بخش ۶ - گلخنی و آتش عشق

گلخنی کرد به شاهی نگاهرفت دلش در خم گیسوی شاه
شه چو به گرما به رسیدی فرازسوخته برویش برابر نماز
در رخ شه دیدی و بگریستیگاه به مردی و گهی زیستی
شاه در و دید و دریافتیدر دل از آن سوز اثر یافتی
کردی از آن گریهٔ دزدیده جوشخندهٔ دزدیده نهفتی بنوش
روزی از آن غم که غانش گرفتجذبهٔ عاشق رگ جانش گرفت
رخش ز گرما به دگر سوی تافتگرم سوی گلخنی خود شتافت
گلخنی سوخته کان سوی دیدتاب نیاورد چو آن روی دید
او شده زان سوی به نظاره غرقسوی دگر شعله گرفتش چو برق
سوخت ز تن نیمی و برخاست دوداو به تماشا ز خود آگه نبود
سوختنش دید چو معشوق خامتا به دود سوخته بود او تمام
ای که بمیری ز تف یک شرارلاف چو خسرو مزن از عشق یار