گنج

شمارهٔ ۵۱ - حسن تعلیل

جانب سایه شده مردم روانسایه به دنباله مردم دوان
پرده نشین گشت فلک سوبسویبا همه زالی شد پوشیده روی
از سم اسپش که زمین کرد چاکخاک پر از مه شد و مه پر ز خاک
دیدن او را کله افگند ماهبلکه فتادش گرء، دیدن کلاه
خواست که پیشش ز سپهر برینماه فرود آید و بوسد زمین
سوی فلک رفت زمیدانش گردهم به فلک ماه زمین بوس کرد
اوج معانی نه به مقدار طبعبلکه گذشته ز سماوات سبع
رفت زمین را چو حجاب از میانگشت پدید از تهٔ آب آسمان
بس که زمین رفت ز همراهیشگاو زمین شد خورش ماهیش