گنج

شمارهٔ ۲۱ - جواب پسر

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۸ بیت
گفت به حاجب که بشه باز پویخدمت من گوی و پس آنگه بگوی
با منت از بهر تمنای ملکخام بود پختن سودای ملک
پخته‌ای آخر ! دم خامان مزنمن زتو زادم! نه تو زادی زمن
ملک به میراث نیابد کسیتا نزند تیغ برایش بسی
نیستم آن طفل که دیدی نخستبالغ ملکم به بلاغت درست
خرد مخوانم که ز دور زمنداد خدا دور بزرگی به من
جز تو کسی گر دم این در زدی ،سرزنش تیغ منش سر زدی
لیک تویی چون به پی این سریرمن ندهم ، گر تو توانی بگیر !