گنج

شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود:

لیک اگر پند من آری به گوشمصلحت آن است که مانی خموش
چل شد و درین جهت آمد نشستپیش مبین بیش که افتی به شست
نوبت توبه‌ است ، گرانی مکنروی به پیریست، جوانی مکن
بار خدایا! من غافل ز راز،این ورق ساده که بستم طراز
گر چه که امروز جمال من ستعاقبت الامر وبال من است
عفو کن آن را که رضای تو نیستتوبه ده از هر چه برای تو نیست
چون زتو شد این همه ناچیز چیزهم تو کنی در دل خلقی عزیز
عیب شناسان به کمین من‌اندبی هنران جمله به کین من اند
تو به کرم ، عیب من عیب کوشدر نظر عیب شناسان بپوش