بخش ۲ - مناجات در حضرت واهب منی و نجات
ای عذر پذیر عذرخواهانعفو تو شفیع پرگناهان
خسرو که کمینه بندهٔ تستدر هر چه فتد فگندهٔ تست
آنرا که تو افگنی بهر زیستبر داشتنش به بازوی کیست
بردار ز خاک ره، که پستماز دست رها مکن که مستم
هر چند تن گناه پرورددر حضرت قرب نیست در خورد
با این همه گر پذیری این خاکنقصان چه بود به عالم پاک
از یاد خودم کن آن چنان شادکز هستی خود نیایدم یاد
تا جان بودم امیدوارمکز شکر تو دل تهی ندارم
خواهم به ستایش تو بودنمن خود چه توانمت ستودن
هم تو دل پاک ده زبان همدر مدحت خویش و بلکه جان هم
به گر ندهی، بهیچ سانمآن جان، که به خویش زنده مانم
جانیم ده، از خزینهٔ بیشکم زنده به تو کند، نه از خویش
گیرم که نهام به لطف در خور،آخر، نه که بندهام برین در؟
گر رحمت تست بر نکو زیست،رحمت کن بندگان بد کیست؟
آخر نه گلم سرشتهٔ تست؟نیک و بد من نبشهٔ تست؟
جرمم منگر، که چارهسازیطاعت مطلب، که بی نیازی
گر عون تو رحمتی نریزد،از طاعت چون منی چه خیزد؟
فردا که ز بنده راز پرسیناکرده و کرده باز پرسی
چون می دانی، بکارسستمشرمنده مکن، بساز جستم
از رحمت خویش کن درم بازبی آنکه ز کرده پرسیام باز
زان گونه به خویش ده پناهمکز گنج تو خواهم آنچه خواهم
زینسان که امیدوارم از توخواهش، به جز این، ندارم از تو
کان دم که دمم ز تن بر آیدبا نام تو جان من برآید
در حجلهٔ قدس بخش جایمتا با تو به جانب تو آیم
آن راه نما به من نهانیکاندر تو رسم، دگر تو دانی
در قربت حضرت مقدسپیغمبر پاک رهبرم بس