گنج

بخش ۷ - گریختن خسرو از مداین

چو بر هرمز سر آمد پادشاهیز خسرو تازه گشت آن کینه خواهی
بر آن شد کاتش کین بر فروزددرو بهرام چوبین را بسوزد
فراوان داد رایت را بلندینبودش بر عدو فیروزمندی
مصافی کرد چون فیروزمندانولی یاری نکردش بخت چندان
همی رفت از طلبگاران نهانیغبار آلوده چون باد خزانی
به رفتن هم رکاب شاه شاپورهمی کرد از سخن کوته ره دور
عجایبها که دید از هر ولایتهمه می‌کرد پیش شه حکایت
ز چندین گفتها کم گشت لب ترندیدم هیچ نقشی زان عجبتر
که در چین بود از ارمن نقشبندینبشته نقش شیرین بر پرندی
چومن جادو گرم در صنعت چینگرفتم نسختی زان نقش شیرین
نمایم گر خرد را پای داریدل اندر دیدنش بر جای داری
به فرمان ملک گوینده در حالنورد فتنه را بگشاد تمثال