گنج

بخش ۲۲ - جوی کندن فرهاد به دستور شیرین در کوه بیستون

برون آمد چو صبح عالم افروزبسان جوی شیر از چشمهٔ روز
به کوه انداختن فرزانه فرهادبه کوه سنگ شد چون کوه پولاد
دل خارا به نیروئی همی کندکه در هر ضربتی جوئی همی کند
چو بر کارش فتادی چشم یارشیکی را ده شدی نیروی کارش
به نظاره شدی گه گه پریروینشستی یک زمانی بر لب جوی
چو دیدی دستگاه کوه کن راگزیدی پشت دست خویشتن را
امیدش را به وعده بند کردیبدان وعده دلش خرسند کردی