بخش ۱۶ - نصیحت کردن شاپور به خسرو و دلالت کردن او را به شکر
سخن پرداز گویای خردمندچنین برداشت از دُرج گهر بند
که چون خسرو ز یار عصمت اندیشبه مشگوی خود آمد با دل ریش
ندیم خاص شاپور خردمندبه همراهی سخن را نکته پیوند
که تا دوران گردون را روائیستبنای کار او بر بیوفائیست
جوابش باز گفتی خسرو از دردکه با تقدیر نتوان داوری کرد
اگر شیرین ز راه بی وفائیبرید از آشنایان آشنائی
مگو کاین تلخ از شیرین نکو نیستکه عیب از بخت بدخویست زو نیست
به هر نیک و بدی کاندر میانستگنه بر بخت و تهمت بر زمانست
چو تلخی میکند بخت نژندمگله بر گیسوی شیرین چه بندم
ملک گفتا که دارد کس ز عشاقبتی شیرینتر از شیرین در آفاق
به پاسخ گفت شاپور سخن سنجکه ای در هفت کشور نوبتت پنج
ز آتش گاه سرما خوش بود تاببه قدری تشنگی شیرین بود آب
گرسنه کش نباشد صبر چندانجُوَش جلغوزه باشد زیر دندان
دو چیز است اتفاق هوشمندانکزان باشد خلاص مستمندان
یکی چون بی وفا باشد نگاریبه دل کردن به دیگر گلعذاری
دگر زآنجا که شد عشق آتش انگیزبر آهنگ سفر گشتن سبک خیز
شنیدم در سپاهان است ماهیبتان روم و چین را قبلهگاهی
شکر نامی و شور انگیز عشاقبه شیرینی چو شیرین در جهان طاق
بجز تو دل به کس مایل نداردبجز پیوند تو در دل ندارد