شمارهٔ ۹۸۲
هر که را یاریار می افتدمقبل و بختیار می افتد
ای بسا در که در محیط سرشکهر دمم در کنار می افتد
عقرب او چو حلقه می گرددتاب در جان مار می افتد
شام زلفش چو می رود در چینشور در زنگبار می افتد
گرنه مست است جادویش، ز چه رویبر یمین و یسار می افتد
گل صد برگ را دگر در دامهمچو بلبل هزار می افتد
چون ز حالش همی کنم تقریربخیه بر روی کار می افتد
دلم از شوق چشم سرمتشدم به دم در کنار می افتد
رحم بر آن پیاده کو هر دمدر کمند سوار می افتد
هر که او خوار می فتد، خسروهمچو ما باده خوار می افتد