شمارهٔ ۸۵۵
دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟این خون گرفته باز دران کوچه می رود؟
چون رفت از من آن دل نادان، رو، ای صباامشب بران غریب ببین گو چه می رود؟
گلگشت باغ می کند امروز سرو منبنگر که باز بر گل خوشبو چه می رود؟
آخر گهی نگشت صبا نزد کوی اوچندین به سوی لاله خودرو چه می رود؟
جان می رود ز من، چو گره می زند به زلفمردن مراست از گره او چه می رود؟
زین سو نشسته منتظرش طالبان خونآن شوخ برشکسته بر آن سو چه می رود؟
جان جهانی از رخ او کشته شد، هنوزدیوانه خلق دیدن آن رو چه می رود؟
سر سبز شد لبش، اگر آب حیات نیستاین خضر باز بر لب آن جو چه می رود؟
از بهر خویش خسرو بیچاره خون گریستبر روی او ببین که ازان رو چه می رود