گنج

شمارهٔ ۸۰۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اییندید۱۱ بیت
هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندیددر همه بستان خاک مهرگیایی ندید
رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستنکار جهان را کسی چون سرو پایی ندید
مرد ز عقد کسان در مرادی نیافتاهل ز نقد خسان کاه ربایی ندید
هم نفسان را خرد بیخت به غربال صدقدر دل ویران شان گنج وفایی ندید
تیرگی حال خویش پیش که روشن کنم؟چون دلم از دوستان هیچ صفایی ندید
بی غمی از کام دل هیچ نصیبم ندادشبپره از آفتاب هیچ ضیایی ندید
از چه ادب می کند چرخ مرا، چون ز مندور گناهی نگفت، دهر خطایی ندید
خواست شکایت کند دل ز جفاهای عشقهمت ما را در آن عقل رضایی ندید
دولتی عقبی، سزاست، گر چو منی را نجستمحرم سلطان، رواست، گر به گدایی ندید
صورت مقصود خویش دیده ندیدی، و لیکآینه بخت را آه که جایی ندید
سینه خسرو ز غم غنچه صفت خون گرفتکز چمن روزگار برگ و نوایی ندید