گنج

شمارهٔ ۷۶۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابافتاد۷ بیت
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتادتو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد
غمزه تیز به پیرامن چشمش گوییتیغ خون است که در مهچه قصاب افتاد
مشتبه می شود قبله ز رویت، چه کنم؟که ز ابروی تو چشمم به دو محراب افتاد
دل به دریای جمال تو به بازی می گشتعاقبت سوی زنخ رفت و به گرداب افتاد
کار من از پی زلف تو پس آمد، چه کنم؟مثلم قصه شاگرد رسن تاب افتاد
زلف تو می نگذارد که ببینم رویتیارب این شب ز کجا بر سر مهتاب افتاد؟
آب خسرو همه بر روی زمین ریخته شداز چو تو یار که گردنده به دولاب افتاد