شمارهٔ ۷۳۷
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انبازامد۶ بیت
عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمدوز پس عمری آن جان جهان باز آمد
ره ده، ای دیده و خار مژه را یک سو کنکه خرامان و خوش آن سرو روان باز آمد
جان من چشم از آنگه که به روی تو فتادجز تو در غیر توان دید؟ از آن باز آمد
باز نامد دل من، گر چه به کویت صدبارشادمان رفت و به فریاد و فغان باز آمد
هر کسم گویم باز آی ازان تا برهیگر دل این است که دارم نتوان باز آمد
بنده خسرو که ز تو دیده بپوشید و برفتچون میسر نشدش، ناله کنان باز آمد