گنج

شمارهٔ ۷۳۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیاید۹ بیت
سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آیدابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید
از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمنهوسی در دل هر پیر و جوان می‌آید
سر و بالای من از من شده، زانم ناخوشکه به گلزار بسی سرو روان می‌آید
جان کشم پیش و جهان هم، اگرم دست دهداندر آن راه که آن جان جهان می‌آید
نه همانا که من امشب بکشم تا به سحرکای صبا، از تو مرا بوی فلان می‌آید
اینکه آن شوخ همی‌آید و خلقی بیهوشمرده را مژده رسانید که جان می‌آید
منه، ای باد، فزون بار غبارش زین بیشکه گرانبار دل و جان کسان می‌آید
کوه غم دارم و یک لحظه برون می‌ریزمبر دل نازکش آن نیز گران می‌آید
خسروا، دست به فتراک امید که زدی؟تو سنی دان که نه در ضبط عنان می‌آید