شمارهٔ ۷۰۵
مست من باز جدایی ز سر آغاز نهادراه خلقی زد و تهمت به سر ناز نهاد
خلق دیوانه شد آن لحظه که از رعناییکله کژ به سر سرو سرافراز نهاد
مست شد ده دل و در راه برآمد صد جاندر خرامش چو برآورد قدم، باز نهاد
ای عفاالله ز پی کشتن ما در چشمتحسن خاصیت شمشیر سرانداز نهاد
ناله ام نیست خوش، اما ز نی سوخته پرسعشق ذوقی که درین نغمه ناساز نهاد
هر طرف سوخته ای چند به خاک افتاده استشمع خود سوزش پروانه چه آغاز نهاد؟
ای بسا خواجه مقامر که ز بعد مردنسر به شاگردی آن چشم دغاباز نهاد
بو که خسرو سخنی بشنود از تو هر شبزیر دیوار تو صد گوش به آواز نهاد