گنج

شمارهٔ ۵۹۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: وننباشد۵ بیت
گر یار به دل درون نباشدصبر از دل من برون نباشد
بی خواب و قرار ماندم، آریدل گمشده را سکون نباشد
گر صبر کنیم، جان توان بردلیکن چه کنیم چون نباشد؟
ای دوست، ز گریه هم بماندمکاندر تن مرده خون نباشد
دل برد ز خسرو آرزویتجان برد، ولی کنون نباشد