شمارهٔ ۵۸۸
گر مه چو تو با جمال باشدخورشید کم از هلال باشد
بر روی زمین نظیر رویتدر آینه هم خیال باشد
ما را که به دیدنت هلاکیمنادیدن تو چه حال باشد؟
در عهد تو، وانگهی صبوریای دوست، کرا مجال باشد
می خواهم سیر بینم آن رخگر دستوری ز خال باشد
می کن ستم و جفا که خوبیگر لطف کنی وبال باشد
بنمای به گاه کشتنم رویتا خون منت حلال باشد
کوته عمر است عاشق، ار چهروزیش هزار سال باشد
تا کی سخن وفا، رها کنخوبی و وفا محال باشد
بوسی ست طمع دل رهی رااندازه این سؤال باشد
بشنو ز کرم حدیث خسروهر چند ترا ملال باشد