گنج

شمارهٔ ۵۷۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: اید۹ بیت
گهیت از آشنایان یاد نایدچنین بیگانه بودن هم نشاید
که داد آن بخت خوش روزی که ما راز در همچون تو خورشیدی در آید
شبم کابستن است از قید اندوهنپندازم کزو صبحی برآید
مخوان در بوستان و باغم، ای دوستکه آنجا هم دلم کم می گشاید
زبانی می دهم دل را، ولیکننهد بر جان ز دیده چند باید
مرا گفتی که جان می باید از تومن بیچاره را دیگر چه باید
سر آن ناز بازی کردم، ای بادکه مرگ من ترا بازی نماید
رهی بنما که نتوان زیست بی توولیکن خویش را می آزماید
نگیرد جز گرفتاران دل راغزلهایی که خسرو می سراید