گنج

شمارهٔ ۵۴

الا دمعی سارعت والهواوقد ذاب قلبی هو والنوا
اسیرست ازان میر خوبان دلمبه دردی که هرگز ندیدم دوا
اذا اشرق الشمش من صدغهفنعم الهوا فی جناتی هوا
دلم خون شد و ناید ار باروتبر این ماجرا چشمم اینک گوا
ولی الموالی علی حبهو لکنه فی بوادی لوا
بتا نا مسلمانیی می کنیکه در کافرستان نباشد روا
و قد و قدالبین نیرانهترقی دخانی بجوالهوا
بماندم من اندر چنین حالتینگفتی که حالت چه شد، خسروا