گنج

شمارهٔ ۵۱۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نیشد۸ بیت
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شدچون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سوآن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمدگویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
سلطان مرا عمر فزون باد به دولتکز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمدگلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
وقتی که می لعل بدان روی کشیدماینک همه خونابه حال چو منی شد
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایتبتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ستکز کرده تو با دل خویشش سخنی شد