گنج

شمارهٔ ۴۰۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مهیچ۹ بیت
به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچبه جز صراحی و مطرب مخواه تو هم هیچ
بیار و باده نوشین روان بنوش که هستبه جنب جام می لعل ملکت جم هیچ
مجوی هیچ که دنیا طفیل همت اوستکه پیش همت او هست ملک عالم هیچ
غم است حاصلم از عمر و من بدین شادمکه گر چه هست غمم، نیست از غمم غم هیچ
غمم به خاک فرو زد و نیست غمخوارمدمم به کام فرو رفت و نیست همدم هیچ
دلم ز عشق تو شد ذره ای و آن هم خونتنم ز مهر تو شد سایه ای و آن هم هیچ
تنم چو موی پر از تاب و پیچ و در وی خمولی میان تو یک مو و اندر آن خم هیچ
از آن دوای دل خسته در جهان تنگ استکه نیستش به جز از پسته تو مرهم هیچ
دم از جهان چه زنی، همدمی طلب، خسروبه حکم آنکه جهان یکدم است و آن هم هیچ