گنج

شمارهٔ ۳۳۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایینیست۷ بیت
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیسترها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنمبه جان تو که دلم را سر جدایی نیست
بریز جرعه که هنگامه غمت گرم استبگیر باده که هنگام پارسایی نیست
اگر ربوده به زلف تو شد دلم چه عجبچو کار زلف تو، الا که دلربایی نیست
بر آب دیده روانی تو همی خواهماگر چه آب مرا بر درت روایی نیست
مرا بپرسی کاخر مرا ز تو غم نیستاگر نیایی هست و اگر بیایی نیست
به بنده خسرو بوسی بده مکن حکمتکه بنده نیز حکیم است، اگر سنایی نیست