گنج

شمارهٔ ۲۲۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهکجاست۱۳ بیت
شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاستباده روشن و رخساره دلخواه کجاست
آتش اینک دل و می گریه خونین، تن منخرگه گرم، ولی ماه سحرگاه کجاست
دی همی رفت و ز بس دیده که غلتید به خاکگفت، یا رب که کجا پای نهم، راه کجاست
هر شب، ای دیده که بر چرخ ستاره شمریجان من عزم سفر کرد، بگو راه کجاست
من برآنم ز زنخدانت که بر چاه افتمیک زمان ترک زنخ گیر، بگو راه کجاست
ماه من کور شد این دیده زبیداری شبآخر از زلف نپرسی که سحرگاه کجاست
دی همی رفت و زبس دیده که غلتید به خاکگفت، یارب که کجا پای نهم، راه کجاست
هر شب، ای دیده که بر چرخ ستاره شمریجان من عزم سفر کرد، بگو راه کجاست
من برآنم ز زنخدانت که بر چاه افتمیک زمان ترک زنخ گیر، بگو راه کجاست
ماه من کور شد این دیده زبیداری شبآخر از زلف نپرسی که سحرگاه کجاست
گفتی از طره کوته شب تو روز کنمای بریده سرم آن طره کوتاه کجاست
پیش ازین کردمی از آه دل خود خالیدل کزان مانده کنون طاقت آن آه کجاست
عزم ره دارد خسرو ز پی توبه عشقتوشه اینک غم دل، بارگه شاه کجاست