گنج

شمارهٔ ۲۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبستانمت۷ بیت
روزی از دست جفا آخر عنان بستانمتداد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت
رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تودامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت
عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبتیا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت
روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهیخاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت
بر نمک می خواهم انگشتی زنم، لب را مدزدهم به شرط چاشنی بویی ز جان بستانمت
ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنمرنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت
یوسف عهدی، اگر خسرو بود قیمت گرتور دهم ملک دو عالم رایگان بستانمت