گنج

شمارهٔ ۱۹۸۱

ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگریغیر هلاک ما مکن میل به کار دیگری
گشت چمن چو می روی بر دل گرم ماگذرگلخن آشنا به از باغ و بهار دیگری
ای به هزار مرتبه ز آب حیات پاک ترحیف بود که بگذرد بر تو غبار دیگری
جان هزار پاره را پیش سگ تو می کنمزانکه به دست همتم نیست غبار دیگری
خسرو خسته هر کجا ناله کند ز دست توکی به درون اثر کند ناله زار دیگری
***