گنج

شمارهٔ ۱۹۱۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ستی۹ بیت
فسون چشمش ار خوابم نبستیچرا چشمم چنین در خون نشستی؟
وگر بودی به چشمش مردمی هیچبدینسان در به روی من نبستی
ور از خوبان به آسانی شدی دلز آه عاشقان آتش بخستی
خوش آن وقتی که گاهی از سر نازبدیدی سوی ما و برشکستی
ببازم جان که دل خود بیش از آن بردمقامر پخته ای من خام دستی
مؤذن چند خوانی در نمازمچه می خواهی ز چون من بت پرستی
بتا، گر گویمت بوسی ز لب دهمگیر این بیهده گویی ز پستی
ز تو یک غمزه، وز عشاق شهریز تو یک تیر، وز عشاق شستی
رخت را کاش خسرو سیر دیدیکه مردی و ز نادیدن برستی