گنج

شمارهٔ ۱۹۱۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازی۷ بیت
ای که امروز به زیبایی او می نازیجای آن است که بر ماه کنی طنازی
بوسه ای چند بخواهم ز لبتچشم تو گر نکند پیش لبت غمازی
تا که در سینه کنون تخم وفایت کارداشک با خون دل بنده کند انبازی
خود کشی عاشق و بر طره مشکین بندیخود دلم دزدی و اندر سر زلف اندازی
از رخت بنده چه بریست به جز دلسوزی؟بلبل از لاله چه آموخت جز آتش بازی؟
چشم تو با همه بد می کند، الا با توزانکه با غمزه بدساز نکو می سازی
من ز اندوه چو خسرو به تو پرداخته امتو پی آنکه به من هیچ نمی پردازی