گنج

شمارهٔ ۱۹۱۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اکردی۷ بیت
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردیچو جان به سینه درون آمدی و جا کردی
خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادیبه دل درست زدی، گر ز تن خطا کردی
من ار چه تیغ زنم، دل ز تو جدا نشودتو ناوکی زدی و دل ز من جدا کردی؟
دلم که شادی وصل ترا نکرده شکرهزار شکر کنم کز غمش سزا کردی
بگفتمت که غم جان مگوی با هر کسبه غمزه گفتی و بر جان من بلا کردی
اگر میان تو گم گشت در میان کمردهانت نیز نمی دانم، آن کجا کردی؟
بسوختی دل خسرو، هنوز خواهی سوختچو کس نگفت ترا این چنین، چرا کردی؟