شمارهٔ ۱۸۶۵
تا فراقت تاخت بر من بارگیساختم با محنت و آوارگی
دل ز ما بردی، زهی جان پروریخون ما خوردی، خهی غمخوارگی
چار و ناچارت چو ما فرمان بریمچاره ما ساز در بیچارگی
چون عنان صبر بردی از کفمیک زمان در کش عنان بارگی
وارهان یکدم از این بیداد و غمزانکه شد بیداد غم یکبارگی