شمارهٔ ۱۸۶۰
ای که تاراج دل و دین می دهیفتنه را باز این چه آیین می دهی؟
ماه از روی تو می یابد شرفکش به یک خنده دو پروین می دهی
می دهی دل بو که جان خواهد ستدباری آن مستان، اگر این می دهی
ندهیم چندان که خواهم بوسه ایبارک الله، عشوه چندین می دهی
چند گویی لب به دندانت گزمدر دهان مرده یاسین می دهی
خوی ز رویت ریخت آبی بر لبتزانکه شربت نیک شیرین می دهی
لعل تو در خون خسرو بسته شدهم بر این شربت که رنگین می دهی