گنج

شمارهٔ ۱۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیه: ریرا۹ بیت
شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری راخواب بندی های چشمت کم بود جادوگری را
چون ز هجران شد زحل در طالعم کی بوسم آن پااین سعادت دست ندهد جز مبارک اختری را
زین هوس مردم که وقتی سر نهم بر آستانتبین چه جایی می نهم من هم چنین مدبر سری را
چند گویی سوز خود روشن کن ار داری زبانیچون نخیزد شعله تا کی دم دمم خاکستری را
بر من بد روز بس کز غم قیامت هاست هر شبروز من روزی مبادا تا قیامت کافری را
می زنندم طعنه کاخر دل که گم کردی بجویمن که خود را کرده ام گم چون بجویم دیگری را
دوستان گویند ناگه مرد خواهی بر در اودولتم نبود که گردم خاک از آنگونه دری را
کی چو من سوزند یاران گرچه دلسوزند، لیکنعود چون سوزد بود دل گرمیی هم مجمری را
آه پنهانی خود خوردن که خسرو راست زان بتبوالعجب تر زین فرو بردن که یارد خنجری را