گنج

شمارهٔ ۱۷۹

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: یناست۸ بیت
زلف سیه تو مشک چین استبالای تو سرو راستین است
لعل تو نگین خاتم حسنوان خط تو نقش آن نگین است
گر موم بود میان خاتمدر خاتم لعل انگبین است
ماهست رخت در آن سخن نیستقندی است لبت سخن در این است
هر لحظه کشد بکشتنم تیغچشم تو که شوخ و نازنین است
گفتم که ترا کمین غلاممگر هست گناه من همین است
ما را ز لب تو نیست قسمیتدبیر چه سود، قسمت این است
تو غمزه چه می زنی به خسروکین تیر سپهر در کمین است