گنج

شمارهٔ ۱۷۴۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انه۹ بیت
شمع فلک برآید با آتشین زبانهساقی نامسلمان درده می مغانه
کشتی من روان کن مانا کرانه یابمدریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه
چون توبه ام شکستی گر نیست وجه بادهبفروش خانه من با آن شرابخانه
می نیم خورد خود ده ور پاره برنجیدل بر لب تو دارم، می خواستن بهانه
نی نی که از رخ خود بیهوش کن که بارییکدم خلاص یابم از محنت زمانه
رو تا رویم بیرون دستم به گردن توتو بیخود صبوحی، من بیهش زمانه
ای مه غلام حسنت، چون در خمار باشینی رو ز خواب شسته نه موی کرده شانه
مطرب به رود خود زن دستی به ابر بارانوین زهد خشک ما راتر کن به یک ترانه
خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوشهان در چنین نشاطی یک رقص عاشقانه