گنج

شمارهٔ ۱۷۴۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یره۸ بیت
از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیرهکم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره
چشم مقامر تو از بس دغا که داردمالیده صبر ما را همچون سفوف زیره
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیندپر گمشده فرشته همچون مگس به شیره
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزانوه کو خراب کرده آباد صد خضیره
از آفتاب دیدن گر چشم خیره گرددشد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره
گر شانیم بر آتش گویی نشینم او رافرضم بود نشستن در قعده اخیره
افگنده روز بختم سایه برین شب منورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره
این ناله های زارم بشنید، گفت «خسروز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره »