شمارهٔ ۱۶۹۵
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شوسر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو
من که زآن بوی شوم کشته و خواهی بروماز پی بوی دگر جانب آن بستان شو
چون شدی، ای دل بدخو، که نمودت این راهکه بر آن سرکش خودکامه و بی سامان شو؟
تشنه خون دل ماست دو چشم مستتهر دم، ای دیده من، ساقی آن مستان شو
صنما، رفت چو جانم به غمت لطفی کنتا شوم زنده ز سر، هم تو درین تن جان شو
همه در مجلس شاهان نتوان خورد کبابیک شبی بر جگر سوخته هم مهمان شو
آرزو دارم کامی ز لبت یک روزیتا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو
رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعاآسمان گفت که فرمانده چار ارکان شو
گر همی خواهی در دیده کشندت خوبانگفتِ خسروست که خاک در خسرو خان شو