شمارهٔ ۱۶۶۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییدرو۷ بیت
مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درومردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو
ماه را با چون تویی باری که نسبت می کندنیست چون عیاری و شوخی و رعنایی درو
در رخت گم گشت عقل و گفت، یارب، چون کنموصف زیبایی که حیران است زیبایی درو
عشق استاد است و شاگردش بلای کوی دوستمکتبش بدبختی وتعلیم رسوایی درو
تشنه تو میرد آب زندگی گر بیندتزنده ای سیراب گردد گر فرود آیی درو
گرد کویت را نبیزم من به دامان دو چشمزانکه گم گردد دل بد روز هر جایی درو
خلق گوید، خسروا، از عشق کی دیوانه شدچون کند بیچاره، چون نبود شکیبایی درو