شمارهٔ ۱۶۶۴
باز به خون خلق شد چشم جفانمای توعمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفدعمر به باد می دهم بیهده در هوای تو
گریه و آه سرد من گر بر بایدت کسیتا نروی ز جای خود، ای دل و دیده، جای تو
وقتی اگر ز جان من ناوک تو خطا شودتن به قصاص در دهم معذرت خطای تو
من که ز دولت غمت خون دو دیده می خورمهست حرام خوارگی گر نکنم دعای تو
باد بر آستان تو خاک شده وجود منتا به طفیل آستان بو که رسم به پای تو
بر زمی آخرت گهی بوده بود خرامشیحیف بود به چشم من خاک در سرای تو
از حسد خیال تو با دل خود به غیرتمگلخنیی چرا کشد هولج کبریای تو
گوش به خسرو آر شب تا که ببینی از کجانغمه شوق می زند بلبل خوشنوای تو