گنج

شمارهٔ ۱۶۴۵

قافیه: ایتو۵ بیت
دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای توبکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تو
اگر رای تو این باشد که من دانم جفا بینمجفای جمله عالم را کشم، جانا، برای تو
میان بگشای، ورنه پیرهن صد چاک خواهم زدکه در دل بس که ره دارم من از بند قبای تو
رقیبت را نمی خواهم، الهی، نیست گردانشکه دایم می‌کند محروم ما را از لقای تو
اگر تو هر رقیبی را به جای بنده می‌داریبحمدالله که خسرو را کسی نبود به جای تو