شمارهٔ ۱۵۷۴
ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگانزنجیر تو به گردن گردن کشندگان
از رفتن تو مرده شود زنده زیر خاکجانا، مرو که باز بمردند زندگان
چون تو یکی نیافت اگر آب چشم منهر چند گشت گرد جهان چون دوندگان
هر بامداد بر سر راهت روم به دردپرسم حکایتت همه روز از روندگان
من دانم و کسی که چو من طالب کسی استکعبه چه آگهست ز پای دوندگان
بادی ست کآتش من از آن بیش می شودچندین که می دمند به گوشم دمندگان
صبر و قرار جستم و دل گفت «صبر کن »تا بر پریده اند ز دام این پرندگان
بیچاره خسروم پی خوبان به جان رسیدیارب، خلاص بخش مرا زین کشندگان