گنج

شمارهٔ ۱۵۳۵

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ودمن۹ بیت
سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود منهستی همه کردم زیان، این بود زیشان سود من
با هر که بنمودم وفا، دیدم جفایی عاقبتشکری نگفت از هیچ کس، این جان ناخشنود من
من خود ز دست هجر تو در تلخی جان کندنمابرو ترش کرده مرو، ای ترک خشم آلود من
بنشین به بالینم دمی، من خود نخواهم زیستنباری ببینم روی تو، کافیست خود مقصود من
زین آه دردانگیز من بگریست چشم خلق خونیارب چه بودی چشم تو، گر پر شدی از دود من!
از ناله و زاری زبان یک دم نمی آسایدمبین تا چه خواهد کرد باز این آه زود ازود من!
نالیدن یعقوبیم در سنگ می گردد همیدیوار در رقص آورد این نغمه داود من
امشب نهانی روی را بر آستانش سوده امای گریه امروزی مشو این روی خاک آلود من
خونابه خسرو چنین دیده نیفگندی برونگر دل ندادی هر دمش اشک جگر پالود من